درباره وبلاگ

مریـم زاغـری
ساکن تهران
دانشجو
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
درددل های ده نمکی
اسکار1
اسکار2
اسکار3
حراج دختران ایرانی در دوبی!
من وموضوع حراج دختران ایرانی در دوبی
روزنامه ها در توهم
ماندگارها بوقلمون نیستند
تقصیر بد حجابیه!
به تو که به اندام وچهره ام می اندیشی!
مـردان روسـپی صـفت!
راهی به سوی مرگ
کودکان خیابانی
دوستان
رسانه ها وآزادی اطلاعات
وبلاگ دانشجوی علوم ارتباطات
وبلاگ یک روزنامه نگار
سامورایی راپورتچی
اخبار ارتباطات
رانی مال منه"فریناز"
حرف حساب "آتنا"
یادداشت های ساحل
دنیای سخن"آرش"
درخواست کنید تحویل بگیرید!
حرفی برای گفتن
من وباورهایم
میـلـیتانـت
یک نامه برای قلبم
عاشقانه ها"زهره"
جایی که رویاها حقیقت می شوند
دیوانه ای در جستجوی حقیقت
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
· خانم یه آدامس بخرین. · نمی خوام، مرسی. · خواهش می کنم، یه دونه. خانم. · می گم نمیخوام. · خانم. خانم. تو رو خدا یه دونه. · اااااااااااااه ه، ولم کن نمیخوام. · فقط یه دونه. · پسره بی شعور، میگم نمیخوام دیگه، مثل کنه چسبیدی که چی بشه. آشغال. · (فحش رکیک زیر لبی پسر بچه) این هم یکی دیگر از واقعیتهای نلخ جامعه ماست که روزانه به وضوح و بارها در خیابانها و معابر شهرمان شاهد آن هستیم. کودکان خیابانی که برای فروش آدامس، شکلات، فال، کتابچه دعا و ... مصرانه و به طرز اعصاب خرد کنی به دنبال عابران افتاده و می خواهند جنسشان را به فروش برسانند. گاهی کار از این هم میگذرد و تقاضای پول برای وعدهای غذا دارند. کودکانی که نه متعلق به رده سنی خاص که از سنین مختلفی هستند. بعضی با لباسهای معمولی اما کهنه و ژولیده و بعضی با لباسهای کولی وارانه. و واکنشهای عصبی مردم که میخواهند از اصرار این کودکان رها شوند، گاه با فحش، گاه با فریاد، گاه با فشار دستی و ... . اما این سوال پیش میآید که آیا برخوردهای ما عابران کوچه پس کوچههای این شهر بزرگ، درخور جامعه آسیب دیدهمان هست؟ آیا با راندن یک کودک خیابانی، با شدت و عصبانیت که گاه به حق هم هست میتوانیم خودمان را از این رودخانه مسموم دور نگه داریم؟ فاصله ما یا کودکانمان با فقرا، گدایان و مردم آسیب دیده شهرمان چقدر است؟ در حد یک زلزله ویرانگر؟ یا جنگی ریشه سوز؟ یا سیلی غرقکننده؟ میدانم که این کودکان شاید زیر مجموعهای از یک خانواده گداپرور باشند اما اگر ما در جایگاه آنها باشیم چه میکنیم؟ آیا مصرانه، سعی در فروش اجناسمان یا جلب توجه دیگران نداریم؟ همیشه راههای بهتری هم هست. میشود آرامتر بود. میشود هم قد کودک شد و به چشمهایش نگریست و حسرت یک جای خواب گرم و تماشای برنامه کودک تلویزیون را در چشمانش دید. یا حتی اگر طاقت این هم نیست می شود در سکوت، قدمها را تندتر کرد و گذشت. اما نه با فریاد، نه با توهین و نه حتی با دستی پرخاشگر و پر فشار بر شانههای کودک. یادمان نرود، کودکان همیشه کودکند و نیازمند محبت. یادمان نرود که ما هم زمانی کودک بودیم. که ما هم کودکی داریم یا خواهیم داشت. یادمان نرود که دنیا بس کوچک است. کمی مهربان باشیم. کمی.
نوشته شده توسط MARYAM ZAGHARI در ساعت موضوع کودکان خیابانی | لینک ثابت
میخواستم به طور مفصل به برخی نظرات ارائه شده در پست
قبل بپردازم اما با توجه به مطلبی که دوست خوبم "ساحل"در وبلاگش
گذاشته اون رو بی ارتباط با وضع نابهنجار حقوق زنان در جامعه نمیبینم
ترجیح میدم لینک اون رو خدمت شما معرفی کنم وتقاضا کنم به سعه صدر
بیشتر اون رو مطالعه کنید.
راهــی بـــه ســــوی مـــرگ"کلیک کنید!"
نوشته شده توسط MARYAM ZAGHARI در ساعت موضوع | لینک ثابت
ساعت ۲۱:۱۵
سلام جيگر، بيا بالا برسونيمت.
۲۱:۲۰
۶۰ تومن ميدم بيا. د بيا ديگه ناز نکن.
۲۱:۲۵
عزيزم اينورم يه نگاه کن. خانوم چرا اينقدر بداخلاقی.
۲۱:۳۰ داخل اتوبوس:
مرد درقسمت مردها به سمت زنها برگشته و با عطشی سیری ناپذیر به آنها نگاه میکند جوری که انگار همه لخت نشسته اند.
۲۲:۰۰
جوووونم......................................
و این روندی ست که هیچ شبی و در هیچ محله ای پایان نمی گیرد. مردان به راحتی با کلماتشان می آزارند،حرمت می شکنند و ما سکوت می کنیم یا گاهی با فحشی، اندکی از عصبانیتمان را نشان میدهیم. گاهی با خود فکر می کنم این چنین مردانی روسپی ترند که بی اجازه به حریم شخصی افراد وارد شده و پرده میدرند یا زنانی که حال به هر دلیلی با اجازه به خلوت دیگران راه میبرند؟ کدام مستحق توبیخند؟ کدام متجاوزترند؟ و من زن، اگر بخواهم در برابر این متجاوزین از حریمم دفاع کنم به کجا شکایت کنم؟به پلیس مراجعه کنم؟ پلیسی که خودش به راحتی کلام به هرزگی میدهد؟ به کدام قانون دل گرم باشم همان قانونی که زنان بسیاری را به جرم دفاع از حریم خود سالها در بند نگه داشته؟ به قانون مرد نوشت و یکسویه؟ میدانم که چراهای بسیاری هست و موانع بسیاری. اما این جمله نادر ابراهیمی را بر ورودی ذهنم حک کرده ام که سکوت بدترین فاحشگی آدم است. و من تن به این فحشا نمی دهم. چاره اش هم فریادهای میان خیابان نیست. سینه چاک زدن نیست. سکوت نیست. بستر را باید ساخت. زمینه را باید رنگ زد. فرهنگی نو باید.
عزیزانی که تمایل به تبادل لینک دارند لطف کرده وضمن درج
آدرس وبلاگ وآی دی خود، موافقت خودرا هم اعلام کنند.
نوشته شده توسط MARYAM ZAGHARI در ساعت موضوع مـردان روسـپی صـفت! | لینک ثابت
نظر سنجی ای در یکی از سایت ها در مورد میزان اعتقاد وپایبندی
به دین اسلام قرار داده شده...
از دوستان عزیز در خواست میکنم در آن شرکت کنند.
لطفا برای شرکت در نظر سنجی برروی لینک زیر کلیک کنید:
واما همون طور که میدونید من عاشق سینما واین حرفهام.میخواستم مطلبی
رو در مورد فستیوال کن وحضور خانم نیکی کریمی بگذارم که دیدم یکی از
دوستان زحمتی بخشی از اون رو کشیده...حتما شما هم دوست داریددرمورد
خانم نیکی کریمی وعکس های ایشون در کن اطلاعاتی کسب کنید.پس همراه
من به وبلاگ این دوست عزیز بیایید.
از دوستان گلی که با تبادل لینک موافقند درخواست میکنم که ادرس وبلاگشون رو به همراه اعلام رضایتشون در بخش نظرا درج کنند.![]()
نوشته شده توسط MARYAM ZAGHARI در ساعت موضوع | لینک ثابت